داستان کوتاه نهایت بخشندگی - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه نهایت بخشندگی  روزی روزگاری درختی بود ….و پسر کوچولویی را دوست می داشت .پسرک هر روز می آمدبرگ هایش را جمع می کرداز آن ها تاج می ساخت و شاه جنگل می شد .از تنه اش بالا می رفتاز شاخه هایش آویزان می شد و تاب می خوردو سیب می خوردبا هم قایم باشک بازی می کردند .پسرک هر وقت خسته می شد زیر سایه ...
داستان کوتاه داستان لیاقت عشق؛ در انتظار سرمایه؛ راز خوشبختی مرد - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه داستان لیاقت عشق؛ در انتظار سرمایه؛ راز خوشبختی مرد فقیرداستان کوتاه لیاقت عشقروزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه اش به او...
داستان کوتاه دسته گل پیرمرد، مداد سفید، فرق عشق با ادواج، گفتگوی - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه دسته گل پیرمرد، مداد سفید، فرق عشق با ادواج، گفتگوی کودک و خدا، استجابت دعاداستان کوتاه دسته گل پیرمردپیرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود . دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت. وقتی به ایستگاه رسیدند، پیرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و ...
داستان کوتاه چرخه زندگی، قلب یک کرگدن، ما و خدا - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه چرخه زندگی، قلب یک کرگدن، ما و خداداستان کوتاه چرخه زندگیپیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشما...
داستان کوتاه خرید بهشت، هوشمندانه سوال کنید،مادر …، اشتباه فرشتگ - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه خرید بهشت، هوشمندانه سوال کنید،مادر …، اشتباه فرشتگانداستان کوتاه خرید بهشت بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد.پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.آن روز هم داشت با گِل های کنار ...
داستان آموزنده سلف سرویس - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:31
داستان آموزنده سلف سرویس امت فاکس، نویسنده و فیلسوف معاصر، هنگامی که برای نخستین بار به آمریکا رفته بود برای صرف غذا به رستورانی رفت. او که تا آن زمان، هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هر چه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از اینکه م...
داستان کوتاه و زیبای چقدر لبخند بدهکاریم؟ - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:21
داستان کوتاه و زیبای چقدر لبخند بدهکاریم؟ ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است و قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از ب...
داستان واقعی و زیبای دعای مادر - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:10
داستان واقعی وخیلی زیبایی که در پاکستان اتفاق افتاده پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت . بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کا...
داستان آموزنده و جالب نمیتونم ها .. خدا حافظ - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:01
داستان آموزنده و جالب نمیتونم ها .. خدا حافظ خانم معلمی در آمریکا کاری کرد که اسم او در تمام کتاب‌های تربیتی و پرورشی چاپ شد. تمام دوستانی که در دانشگاه، علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی خوندن امکان ندارد که قضیه این خانم رو نخونده باشند. معلمی با ۲۸ سال سابقه کار به اسم خانم دنا جامپ. (dea a jump) خا...
داستان آموزنده طناب خیالی - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 3:52
داستان آموزنده طناب خیالی کودکی از مسئول سیرکی پرسید: چرا فیل به این بزرگی را با طنابی به این کوچکی و ضعیفی بسته اید؟ فیل میتواند با یک حرکت به راحتی خودش را آزاد کند و خیلی خطرناک است! صاحب فیل گفت: این فیل چنین کاری نمیتواند بکند. چون این فیل با این طناب ضعیف بسته نشده است. آن با یک تصور خیلی قوی ...
داستان پرداخت هزینه در آخرت - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 3:44
داستان پرداخت هزینه در آخرت پیرمرد ثروتمندی در بستر مرگ بود. تمام زندگی او بر محور پول چرخیده بود و حالا که عمرش به پایان می‌رسید با خود فکر کرد، بد نیست در آن دنیا چند روبلی در دست داشته باشد. بنابراین از پسران خود خواست که یک کیسه روبل در تابوتش قرار دهند. فرزندانش هم این درخواست او را برآورده کرد...

برچسب‌های مرتبط

داستان یک روحانی با ۷ دختر! | داستان کوتاه راه کار شیطان | داستان جالب صورت حساب | داستان زیبای کلام امید | داستان آموزنده عکاسی خدا | داستان آموزنده تخته سنگ | داستان غمگین دستان پاک رفتگر | داستان غمگین | داستان مفهومی دستان پاک رفتگر | داستان کوتاه دستان پاک رفتگر