داستان اتاق بادکنکی, 8دقیقه غیر قابل تحمل, مهندس و کارگر - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان اتاق بادکنکی, 8دقیقه غیر قابل تحمل, مهندس و کارگردر سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید .همه اینکار را انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد .اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند .همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال...
داستان آموزنده پسران هنرمند - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان آموزنده پسران هنرمندسه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند.در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند.زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس به پای او نمی رسد.دومی گفت : پسر من مثل بلبل ا...
2 داستان خواندنی و آموزنده هیچکس زنده نیست, بخشش گردو - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
2 داستان خواندنی و آموزندهداستان خواندنی (هیچکس زنده نیست …)دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برایمحکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. همرشته ای داشتم که شیفته یکی از ...
داستان اموزنده و جالب محل دقیق ضربه !، پند کشیش، برادران مهربان - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان اموزنده و جالب محل دقیق ضربه !، پند کشیش، برادران مهربانداستان جالب (محل دقیق ضربه !)مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش بازنشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیو...
داستان کوتاه سلیمان و مورچه عاشق, داستان کوتاه در را برویم باز میکنه, یه آشی برات بپزم - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه (سلیمان و مورچه عاشق) روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود. از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم. حضر...
داستان جالب وقت رسیدن مرگ، داستان من و خدا - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان جالب (وقت رسیدن مرگ)نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا …مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست.طبق لیست من الان نوبت توئهمرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خست...
داستان آموزنده لوح زندگی - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان آموزنده لوح زندگیلوح زندگی را چگونه بخوانیممرد ثروتمند بدون فرزندی بود که به پایان زندگیاش رسیده بودکاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد:((تمام اموالم را برای خواهرم میگذارم نه برای برادر زادهام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران.))اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را کامل کندو آنرا نقطه ...
داستان کوتاه افکار دیگران،داستان کوتاه زیباترین قلب،داستان کوتاه - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه افکار دیگران،داستان کوتاه زیباترین قلب،داستان کوتاه شاگرد زیرک و استادداستان کوتاه افکار دیگرانمردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ ...
داستان کوتاه اثبات وجود خدا،داستان کوتاه راز خوشبختی، داستان کوت - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه اثبات وجود خدا،داستان کوتاه راز خوشبختی، داستان کوتاه فاصله نیکی و بدیداستان کوتاه اثبات وجود خدامردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها درگرفت.آنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردندوقتی به موضوع خدا رسیدآرایشگرگفت:من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.مش...
داستان کوتاه تله موش، نجار پیر، بخت بیدار - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه تله موش، نجار پیر، بخت بیدارداستان کوتاه تله موشموش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود .موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای حسابی باشد .»اما همین ک...
داستان کوتاه محبوب تر از پیامبر خدا - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه محبوب تر از پیامبر خداوقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداونددر خواست کرد کسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوب تر از او باشد، خداوند عیسی را به پیرزنی که در کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود. وقتی عیسی علیه السلام به سراغ آن خانم آمد، دید در خرابه ای زندگی می کند وبا بدنی فلج و چشمانی...
داستان کوتاه دختر فداکار - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه دختر فداکارهمسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و بهدختر جونت بگی غذاشو بخوره؟روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.آوا دختری زیبا و برا...
داستان کوتاه مشکل مرد فرتوت با زن و دخترش - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه مشکل مرد فرتوت با زن و دخترشزن و دختر جوانی پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و در حالی که با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آن ها از پیرمرد بپرسد !شیوانا در حالی که سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را از رفتار زشت دختر و زن با پیرمرد ...
داستان کوتاه دعای کشتی شکستگان - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه دعای کشتی شکستگانیک کشتی در یک سفر دریایی در میان طوفان در دریا شکست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات یابند و شنا کنان خود را به جزیره کوچکی برسانند. دو نجات یافته هیچ چاره ای به جز دعا کردن و کمک خواستن از خدا نداشتند. چون هر کدامشان ادعا می کردند که به خدا نزدیک ترند و خدا دعایشان...
داستان کوتاه عشق یعنی انجام ندادن !,داستان کوتاه هیچکس زنده نیست - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه عشق یعنی انجام ندادن !,داستان کوتاه هیچکس زنده نیست,داستان کوتاه بخشش گردوداستان کوتاه عشق یعنی انجام ندادن !شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و ...
داستان کوتاه ابتکار در حل مشکل, مردمان بیمار, دو روز به پایان جه - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه ابتکار در حل مشکل, مردمان بیمار, دو روز به پایان جهان, پاره آجرداستان کوتاه ابتکار در حل مشکلدر یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد:شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید . او اظهار داشته بود که هنگام خرید یک بسته صابون متوجه شده...
داستان کوتاه پادشاه و مسابقه تصاویر، فروشنده دوره گرد، هزینه بیل - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه پادشاه و مسابقه تصاویر، فروشنده دوره گرد، هزینه بیلط، حلقه خورشیدداستان کوتاه پادشاه و مسابقه تصاویرپادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آر...
داستان کوتاه پادشاه جوان و عارف پیر, داستان کوتاه تدبیر خداوند, - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه پادشاه جوان و عارف پیر, داستان کوتاه تدبیر خداوند, داستان کوتاه خرید بهشت داستان کوتاه پادشاه جوان و عارف پیرروزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشابود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورندعارف به حضور ...
داستان کوتاه کشیش و اضطراب در هواپیماه,شکر گذار خدا باشیم, کفش ه - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه کشیش و اضطراب در هواپیماه,شکر گذار خدا باشیم, کفش های بهشتیداستان کوتاه کشیش و اضطراب در هواپیماکشیش سوار هواپیما شد. کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او میu200eرفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ میu200eرفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد. در جای...
داستان کوتاه قانون بازگشت، نگرشت را تغییر بده، جوان ثروتمند و پن - تاریخ: 1393/7/22 ساعت: 4:44
داستان کوتاه قانون بازگشت، نگرشت را تغییر بده، جوان ثروتمند و پند عارفداستان کوتاه و خواندنی نگرشت را تغییر بدهمیگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره ...

برچسب‌های مرتبط

داستان یک روحانی با ۷ دختر! | داستان کوتاه راه کار شیطان | داستان جالب صورت حساب | داستان زیبای کلام امید | داستان آموزنده عکاسی خدا | داستان آموزنده تخته سنگ | داستان غمگین دستان پاک رفتگر | داستان غمگین | داستان مفهومی دستان پاک رفتگر | داستان کوتاه دستان پاک رفتگر